او را نيز به زنى گرفت .
وقتى پسر بزرگ شد نظام الدين البقش نگذاشت كه او فرمانروائى كند زيرا كوتاه فكر و بىپروا بود .
اين نظام الدين مملوكى داشت به نام لؤلؤ كه در دولت حسام - الدين اعمال قدرت مىكرد و فرمان مىراند و نظام الدين نيز رفتارى را كه او با آن پسر مىكرد تحمل مىنمود .
كار چنين بود تا وقتى كه پسر ، يعنى حسام الدين ، درگذشت .
حسام الدين برادرى داشت از خود كوچكتر كه به قطب الدين ملقب بود .
نظام الدين البقش او را به فرمانروائى برداشت .
ولى قطب الدين از فرمانروائى جز نامى نداشت و فرمانروائى راستين را نظام الدين و لؤلؤ داشتند .
كار بدين گونه تا سال 601 هجرى قمرى باقى ماند .
در اين سال نظام الدين البقش بيمار گرديد و قطب الدين براى عيادت به نزد او رفت .
وقتى از پيش او بيرون آمد ، لؤلؤ نيز همراهش بود .
در راه قطب الدين ناگهان با كاردى كه با خود داشت به لؤلؤ ضربهاى زد و او را از پا در آورد و كشت .
آنگاه در حالى كه همان كارد را به دست داشت داخل سراى نظام الدين شد و خون او را نيز ريخت .
بعد تنها با غلامى كه همراهش بود بيرون شتافت و سرهاى نظام الدين و لؤلؤ را پيش سرداران و سپاهيانى انداخت كه همه از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦