طاشتكين گوش نداد .
طاشتكين وقتى ديد كه او در مخالفت خود اصرار مىورزد با ياران و سپاهيان خود سوار شد كه راه را بر او بر بندد .
بدنبال او نيز از عياران و آزمندان حجاج عراقى ، خلقى بسيار و گروهى انبوه غوغا كردند و به راه افتادند و بر حاجيان شام حمله بردند و آنان را تهديد كردند و ترساندند .
وقتى دو دسته بهم نزديك شدند ، چنان رشته نظم از دست بدر رفت و كار به جاى باريك كشيد كه ديگر از جبران و جلوگيرى آن عاجز ماندند .
آزمندان عراقى به حاجيان شام هجوم بردند و حمله كردند و عدهاى را كشتند و اموالشان را به يغما بردند و برخى از زنانشان را نيز اسير كردند ، ولى بعد زنان را به ايشان برگرداندند .
ابن المقدم چند زخم برداشت .
او ياران خود را از جنگ و خونريزى باز مىداشت و گرنه چنانچه به ايشان اجازه پيكار مىداد ، با مهاجمان برابرى مىكردند و حتى بر آنان برترى مىيافتند .
ولى او خداى بزرگ و حرمت آن مكان و آن روز مقدس را در نظر داشت و نمىخواست خونريزى شود .
وقتى زخمهاى او شدت يافت و نزديك بود كه او را از پا درآورد ، طاشتكين او را به سراپرده خود برد تا در آنجا ازو پذيرائى و پرستارى كند و ناروائى را كه در حق وى رفته بود تلافى نمايد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦