نيز بهم پيوست و ايمن شد . چنان كه هر كسى تنها از آنجا مىگذشت بىاينكه بيم و هراسى داشته باشد .
سر دسته گروهى كه دژ كوكب را در ميان گرفته بودند ، سردارى بود كه سيف الدين خوانده مىشد .
او برادر جاولى اسدى بود .
مردى دلير و بيباك بود و در ضمن به ديندارى و پرستش خداوند مىپرداخت .
او تا پايان شوال محاصره كوكب را ادامه داد . كسان او به نوبت كشيك مىدادند و پاسدارى مىكردند .
در آخرين شب ماه شوال ، كسى كه نوبت پاسدارى وى بود ، چون از شب تا سحر به نماز و دعا پرداخته بود ، از پاسدارى بازماند و به خواب رفت .
آن شب نيز رعد و برق و باد و باران بود و هياهوى بسيار و به گوش مىرسيد .
از اين رو مسلمانان هنگامى به خود آمدند و خواستند به حمله و دفاع پردازند كه فرنگيان با ايشان در آميخته و بر رويشان شمشير كشيده بودند .
همه مسلمانان را كشتند و هر چه داشتند ، از خوراك و جنگ افزار و چيزهاى ديگر ، همه را گرفتند و به دژ خود بازگشتند .
با غنائمى كه به دست آورده بودند خود را تقويت كردند و چنان نيرومند شدند كه توانستند دژ خود را نگه دارند تا اواخر سال 584 به نحوى كه ما اگر خدا بخواهد به زودى جريان آن را شرح خواهيم داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٢