كمك خواهد خواست و سربازان سوار و پياده را از شهرهاى دور و نزديك فرنگيان فرا خواهد خواند . و انتقام فرنگيان را از مسلمانان خواهد گرفت .
ولى فرنگيانى كه در عسقلان بودند سخنان او را نمى - پذيرفتند و اندرزهاى او را نمىشنيدند .
اما وقتى ديدند كه هر روز ناتوانى و سستى آنان بيشتر مىشود و هر گاه كسى از ايشان به قتل مىرسد ، كس ديگرى نمىيابند كه بر جايش بگمارند و يارى و كمكى هم كه انتظار دارند ، براى ايشان نمىرسد ، ناچار دست از پايدارى برداشتند و به ملك خود كه اسير صلاح الدين بود نامه نگاشتند و حاضر شدند شهر را در برابر شرايطى كه پيشنهاد كرده بودند ، تسليم نمايند .
آنان هنگامى كه در حلقه محاصره به سر مىبردند ، سردار بزرگى از مهرانيه را كشته بودند و مىترسيدند كه اگر از شهر بيرون بروند ، افراد خانواده او به خونخواهى وى برخيزند و گروهى از ايشان را بكشند .
از اين رو ضمن شرايطى كه براى زنهارخواهى و حفظ جان خود كردند ، از هر جهة دور انديشى به كار بردند .
همه درخواستهاى ايشان پذيرفته شد و آن شهر در پايان جمادى الآخر اين سال به دست مسلمانان افتاد .
مدت محاصره عسقلان چهارده روز بود .
صلاح الدين - همچنانكه وعده كرده بود - به همه مردم شهر امان داد و آنان را با زنان و فرزندان و اموالشان به بيت المقدس فرستاد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٢