تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
مردم شهر نيز وارد ميدان جنگ شدند در حالى كه مسلمانان تازه نوبر پيروزى چشيده و از نيرومندى خود و شكست فرنگيان و سستى ايشان در پيكار و بسيارى كشتگان و زخميان سربازان پياده ايشان ، شادمانى مىكردند . اما صلاح الدين وقتى اين خبر را شنيد با لشكريان خود حركت كرد . و يكى از مملوكان خود را با سه اسب روانه ساخت كه تندتر راه بسپارد و زودتر به اسكندريه برسد و فرا رسيدن صلاح الدين و لشكريانش را به مردم مژده دهد . صلاح الدين چون از جهة شهر دمياط نگرانى داشت گروهى از سپاهيان خود را نيز براى حفظ آن شهر فرستاد . مملوك صلاح الدين كه عازم اسكندريه شده بود همان روز عصر به مقصد رسيد در حالى كه اهالى اسكندريه تازه از جنگ بازگشته بودند . او در شهر جار زد و به مردم خبر داد كه صلاح الدين و سربازانش شتابان فرا رسيده‌اند . مردم كه اين خبر را شنيدند ، خستگى جنگ و زخم‌هائى كه برداشته بودند از ياد بردند و باز به عرصه نبرد روى آوردند . هر كسى گمان مىكرد كه صلاح الدين با اوست و جانبازى او را تماشا مىكند . لذا مانند كسى مىجنگيد كه مىخواهد جنگ آورى وى ديدنى باشد . فرنگيان ، وقتى نزديك شدن صلاح الدين و لشكريانش را شنيدند ، دست و پاى خود را گم كردند و خستگى و سستى ايشان زيادتر شد . مسلمانان ، تنگ غروب ، هنگام آميزش تاريكى و روشنى ، بر آنان هجوم آور شدند و به خيمه‌هاى آنان رسيدند و اسلحه بسيار و بار و بنه زياد به غنيمت بردند . كشتار در ميان پيادگان فرنگى فزونى يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت