شهر آمد هيچ اختيارى نداشت و كارى از دستش بر نمىآمد .
وقتى صلاح الدين بر شهر آمد حمله برد ، بهاء الدين بن - نيسان سوء سياست و بىتدبيرى به كار برد . از گنجينه ثروت و پول و مال و ذخائرى كه در اختيار داشت چيزى به مردم نداد . نه پول ميان آنان پخش كرد و نه خواربار .
به اهل شهر گفت : « خودتان به ميدان جنگ برويد و بجنگيد . و اگر خرجى هم دارد ، از كيسه خود مايه بگذاريد . »
يكى از ياران او به او گفت : « اين دشمن كافر كه نيست تا مردم شخصا تدارك جنگ ببينند و از بذل مال خود مضايقه نكنند . »
ولى او به حرف وى گوش نداد و كارى نكرد .
صلاح الدين با مردم آمد به جنگ پرداخت و منجنيقهائى برپا كرد و به سوى شهر پيشروى نمود .
اين شهر استوارى و بلندى بسيار داشت و استحكام شهر و ديوار آن ضرب المثل بود .
بهاء الدين بن نيسان ، همچنان از پول خرج كردن دريغ مىورزيد و تنگ چشمى مىكرد . رفتار او رفتار كسى بود كه خوشبختى ازو برگشته و پيروزى به دو پشت كرده است .
مردم وقتى اين تنگ نظرى را ازو ديدند در پيكار سست شدند و به سلامت گرويدند و تندرستى و ايمنى را بر جنگ و ستيز ترجيح دادند .
روزگار ابن نيسان به درازا كشيده و وجود او و يارانش به خاطر بدرفتارى و بيداد در فرمانروائى و سختگيرى به مردم در كسب و كارى كه داشتند ، براى اهالى شهر بارى گران شده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٣