تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
او پس از اين وصيت ، جهان را بدرود گفت . او جوانى بردبار و بخشنده بود . دامن به لكه شهوت نمىآلود . دل و دست و زبانش پاك بود . از دين غافل نمىشد و به چيزهائى كه ملوك و جوانان بدانها مىگروند ، مانند شرابخوارى يا هوسرانىهاى ديگر ، آشنائى نداشت . نيك نهاد بود و با مردم به عدل و داد رفتار مىكرد . پس از در گذشت او ، سرداران وى براى اتابك عز الدين مسعود پيام فرستادند و او را به حلب فرا خواندند . عز الدين مسعود به دريافت اين پيام با مجاهد الدين قايماز به سوى فرات روانه شد . از آنجا كسى را به نزد اميران حلب گسيل داشت و آنان را پيش خود احضار كرد . آنان به نزد وى حاضر شدند . آنگاه همه با هم رهسپار حلب گرديدند و در تاريخ بيستم ماه شعبان بدانجا وارد شدند . در آن هنگام صلاح الدين ايوبى در مصر به سر مىبرد و گرنه راه را بر ايشان مىبست و با ايشان مىجنگيد . عز الدين مسعود وقتى از فرات به راه افتاد ، تقى الدين عمر ، برادرزاده صلاح الدين ايوبى ، در شهر منبج بود . همين كه خبر نزديك شدن عز الدين مسعود را شنيد ، از آن جا گريخت و به شهر حماة رفت . مردم حماة شورش كردند و به هوادارى از عز الدين برخاستند .