الدين را در قريهاى كه عدويه نام داشت ، دعوت نمود .
براى ترتيب اين مهمانى ياران خود را به شهر فرستاد كه همه چيز را آماده كنند و آنچه را كه مورد نيازشان است ، از خوردنىها و چيزهاى ديگر ، خريدارى نمايند .
به صلاح الدين گفتند كه ابن منقذ ، يعنى سيف الدوله ، مىخواهد بگريزد و به يمن برود ، و ياران او كه در بازار سرگرم خريد هستند براى سفر او زاد و توشه فراهم مىكنند . هر گاه پاى او به يمن برسد ، آن سرزمين را از زير فرمان تو بيرون خواهد برد .
صلاح الدين نيز مأمورانى را فرستاد تا او و همه كسانى را كه نزد او بود بگيرند و به زندان بيندازند .
بعد ، صلاح الدين همين كه حقيقت امر بر او روشن شد ، دانست كه آن پاپوش دوزى براى سيف الدوله به سود دشمنان او بوده است .
از اين رو لغزشهاى وى را به چيزى نشمرد و كار او را آسان كرد و در برابر هشتاد هزار دينار مصرى كه از او گرفت با او مدارا كرد .
اين پول سواى مبلغى بود كه براى برادران و ياران صلاح - الدين فرستاد .
صلاح الدين ، سيف الدوله را آزاد كرد و او را به مقام و منزلتى كه داشت ، باز گرداند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٨