و غنيمت بسيار به چنگ آورد .
كسانى كه در آن جا آسوده خاطر مىزيستند ، هنگامى به خود آمدند كه سواران خدا - يعنى لشكريان اسلام - ناگهانى بر آنان تاخته و غافلگيرشان كرده بودند .
فرنگيان در انديشهء راندن نور الدين نيفتادند و براى دفع او گرد هم نيامدند مگر هنگامى كه او بر آن دژ دست يافته بود و ديگر كوشش سودى نداشت .
اگر ميدانستند كه او تنها با اندكى از سپاهيان خود بدانجا رفته ، بىگمان براى پيكار با او مىشتافتند ولى آنها گمان مىكردند كه او با گروهى انبوه است .
به هر صورت ، فرنگيان همين كه دانستند نور الدين دژ منيطره را گرفته و ديگر كار از كار گذشته ، از راندن او نااميد شدند و پراكنده گرديدند .
در اين سال ، امير خطلبرس ، كه شهر واسط را به اقطاع در اختيار داشت ، كشته شد .
برادرزادهء امير شمله ، صاحب خوزستان ، او را كشت .
سبب كشتن او اين بود كه ابن سنكا برادرزادهء امير شمله ، تازه با دختر امير منكوبرس ، كه بصره را در اختيار داشت ، زناشوئى كرده و داماد منكوبرس شده بود .
از قضا المستنجد بالله خليفه عباسى در سال 559 هجرى قمرى امير منكوبرس را به قتل رساند .
پس از كشته شدن او ابن سنكا بر بصره حمله برد و قريههاى اطراف بصره را غارت كرد .
خليفه عباسى ، پيكى را از بغداد به نزد كمشتكين ، كه در اين هنگام حاكم بصره بود ، فرستاد و پيام داد كه به جنگ با ابن سنكا و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٧