اتابك با اين عده نيز به جنگ پرداخت .
آنان وقتى كه از يافتن هر گونه مساعدت و يارى مايوس شدند ، از اتابك امان خواستند . او هم به ايشان امان داد .
بنابر اين قلعه را نيز تسليم وى كردند .
ولى وقتى از قلعه فرود آمدند ، اتابك قلعه را تصرف كرد و بر خلاف امانى كه داده بود ، به آنان نيرنگ زد و دستور داد كه آنان را به دار بياويزند .
لذا اكثرشان به دار آويخته شدند و عده بسيار كمى از آن مهلكه جان به سلامت بردند .
اين كار اتابك عماد الدين زنگى به طبع مردم گران آمد و بسيار ناشايسته و زننده جلوه كرد .
در نتيجه ، اهالى ساير شهرها ازو بيمناك شدند و بر حذر ماندند مخصوصا مردم دمشق كه گفتند : « اگر اتابك شهر ما را هم تصرف كند با ما نيز همان معامله را خواهد نمود كه با مردم بعلبك كرد . »
بدين جهة در نفرت خود نسبت به دو افزودند و در جنگ با وى كوشش بيشترى به كار بردند .
اتابك عماد الدين ، پس از تصرف بعلبك ، كنيزك زيبائى را كه به معين الدين انز تعلق داشت ، گرفت و با خود برد . و در حلب او را به عقد ازدواج خويش در آورد .
اين زن همچنان در حلب ماند تا وقتى كه اتابك به قتل رسيد .
پس از آن ، پسرش ، نور الدين محمود ، كنيزك را بار ديگر به - خدمت معين الدين انز فرستاد .
اين كنيزك مهمترين واسطه دوستى و مودت ميان نور الدين و معين الدين انز بود .
خداوند حقيقت را بهتر ميداند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: ابن الأثير
ص٨