بدين جهة براى تصرف دمشق حيلهاى به كار برد .
با مجير الدين صاحب دمشق نامهنگارى كرد و ازو دلجوئى نمود و هديههائى برايش فرستاد و تظاهر به دوستى با وى كرد .
بدين ترتيب مورد اعتماد وى قرار گرفت .
نور الدين هر چند گاه يك بار به مجير الدين مىگفت : فلان امير تو به من كاغذ نوشته بود و مىخواست دمشق را به من تسليم كند .
مجير الدين هم به شنيدن اين حرف در حق آن امير بدگمان مىشد و زمينهائى را كه به وى واگذار كرده بود مىگرفت و او را از دمشق مىراند .
بدين نحو يكايك اميران وى از اطرافش پراكنده شدند .
هنگامى كه ديگر هيچكس پيشش نمانده بود ، اميرى را برگزيد كه عطاء بن سلمى خادم خوانده مىشد .
او مردى دلير و با شهامت بود .
مجير الدين زمام امور دولت خود را بدست او سپرد .
با وجود چنين شخصى نور الدين نمىتوانست بر دمشق دست يابد .
ولى مجير الدين اين امير را نيز دستگير كرد و خونش را ريخت .
نور الدين كه ديگر مانعى براى تصرف دمشق نمىديد با قشون خود بدان جهة رهسپار شد .
او قبلا با جوانان دمشق مكاتبه كرده و دلشان را به دست آورده بود .
جوانان هم به او وعده داده بودند كه دمشق را در فرصت مناسب تسليم وى كنند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٣