تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بدين جهة براى تصرف دمشق حيله‌اى به كار برد . با مجير الدين صاحب دمشق نامه‌نگارى كرد و ازو دلجوئى نمود و هديه‌هائى برايش فرستاد و تظاهر به دوستى با وى كرد . بدين ترتيب مورد اعتماد وى قرار گرفت . نور الدين هر چند گاه يك بار به مجير الدين مىگفت : فلان امير تو به من كاغذ نوشته بود و مىخواست دمشق را به من تسليم كند . مجير الدين هم به شنيدن اين حرف در حق آن امير بدگمان مىشد و زمين‌هائى را كه به وى واگذار كرده بود مىگرفت و او را از دمشق مىراند . بدين نحو يكايك اميران وى از اطرافش پراكنده شدند . هنگامى كه ديگر هيچكس پيشش نمانده بود ، اميرى را برگزيد كه عطاء بن سلمى خادم خوانده مىشد . او مردى دلير و با شهامت بود . مجير الدين زمام امور دولت خود را بدست او سپرد . با وجود چنين شخصى نور الدين نمىتوانست بر دمشق دست يابد . ولى مجير الدين اين امير را نيز دستگير كرد و خونش را ريخت . نور الدين كه ديگر مانعى براى تصرف دمشق نمىديد با قشون خود بدان جهة رهسپار شد . او قبلا با جوانان دمشق مكاتبه كرده و دلشان را به دست آورده بود . جوانان هم به او وعده داده بودند كه دمشق را در فرصت مناسب تسليم وى كنند .