در اين بين احمد بن ملحان ، حاكم شهر « وادى آش » و توابع آن ، با جميع كسان و ياران خود پيش عمر بن ابو يحيى آمد و آئين موحدان را پذيرفت و از همدستان او گرديد .
بعد ، ابراهيم بن همشك ، داماد ابن مردنيش ، صاحب جيان با ياران خود رسيد و در سلك موحدان در آمد .
او نيز از همدستان عمر بن ابو يحيى شد .
بدين ترتيب تعداد افراد قشون عمر افزايش يافت و او را تحريض كرد كه سريعا به سر وقت ابن مردنيش ، پادشاه شهرهاى مشرق اندلس ، برود و پيش از آنكه او خود را براى جنگ آماده كند ، بطور ناگهانى بر وى بتازد .
وقتى ابن مردنيش اين خبر را شنيد بر جان خود بيمناك شد .
بدين جهة رسولى را به خدمت پادشاه برشلونه ( بارسلون ) ، از شهرهاى فرنگ ، فرستاد و جريان امر را به او اطلاع داد . از او يارى خواست و او را تحريك كرد كه زودتر خود را به وى رساند .
آن فرنگى نيز با ده هزار سوار به كمك او شتافت .
لشكريان عبد المؤمن كه براى جنگ با ابن مردنيش حركت كرده بودند به چشمه آب گرم بلقواره رسيدند ، كه ميان ايشان و شهر مرسيه ، مقر ابن مردنيش ، يك مرحله فاصله بود .
در آن جا وقتى خبر رسيدن قشون فرنگيان را شنيدند برگشتند .
و شهر المريه را كه آن هم تعلق به فرنگيان داشت محاصره كردند .
اين محاصره چند ماه به طول انجاميد تا اينكه براى افراد قشون قحط و غلاء و نايابى ارزاق پيش آمد و ناچار از آن جا به شهر اشبيليه رفتند و در آن شهر اقامت گزيدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٩