در قاهره قضاوت مىكرد ، اشاره نمود و گفت : « اين ابو الحسن بن اسامه كه كاتب من است از ظاهر دارائى من ، و ابن البطائحى هم از باطن كارهاى من آگاه است . اين دو تن به خوبى مىتوانند اطلاعات لازم را از هر جهة در اختيار خليفه بگذارند . »
آن دو نفر ، حرف امير الجيوش را تصديق كردند .
پس از درگذشت امير الجيوش افضل ، بقدرى از اموالش به دربار خليفه منتقل شد كه حسابش را جز خداوند بزرگ هيچكس ديگر نمىداند .
خليفه قريب چهل روز در خانهء او ماند . كاتبان نيز در حضورش بودند . و صورت اموال افضل را رسيدگى مىكردند .
چارپايان شب و روز به حمل و نقل اموال اشتغال داشتند .
در ميان اموال او جواهرات گرانبها و اشياء شگفتانگيز و كمياب كه در جاى ديگر نظائرش يافت نمىشد ، بسيار بود .
فرزندان او نيز بازداشت شدند .
امير الجيوش افضل ، پنجاه و هفت سال داشت و بعد از پدرش بيست و هشت سال مصدر كار بود .
او در اواخر دورهء خلافت مستنصر به كار پرداخته و تمامى روزگار مستعلى و تا اين سال يعنى زمان فرمانروائى الآمر به احكام الله در مقام خود باقى مانده بود .
اسماعيليان ازو متنفر بودند و اين تنفر نيز عللى داشت . از جمله اينكه به پيشواى آنان سخت مىگرفت ، از انجام امورى كه رعايتش نزد اسماعيليان واجب بود خوددارى مىكرد .
همچنين از مبارزه با اهل سنت كه در معتقدات خود پافشارى مينمودند ، امتناع مىورزيد و ديگران را هم از مبارزه با آنان منع مىكرد . به مردم اجازه مىداد كه آزادانه معتقدات خود را بيان كنند و عقايد مخالف را بشنوند و به بحث پردازند .
روى اين اصول ، تعداد بيگانگان در شهرهاى مصر افزايش يافته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: ابن الأثير
ص٦