آنان غافلگير شده بودند و آمادگى براى اين جنگ نداشتند و باور نمىكردند كه احدى بتواند بر آنان دست يابد بلكه متوقع بودند كه باقى شهرهاى شام را نيز به تصرف در آوردند .
وقتى خواربار و مواد غذائى آنان رو به كاستى گذارد دچار پايان خود را كشتند و خوردند .
و بالاخره هنگامى كه كارد به استخوانشان رسيد حاضر به تسليم شدند در صورتى كه به آنان امان دهند و بگذارند كه به شهرهاى خود برگردند .
عماد الدين زنگى اين پيشنهاد را نپذيرفت .
ولى وقتى كه شنيد بقيه فرنگيان اجتماع كردهاند و قريبا به قلعه بعرين نزديك خواهند شد ، كسانى را كه در قلعه بودند امان داد و مقرر داشت كه پنجاه هزار دينار به دو بدهند .
اهالى قلعه چون به كلى از محيط خارج بىاطلاع مانده بودند و خبر نداشتند كه قريبا كمك براى آنها خواهد رسيد ، اين قرار را قبول كردند .
لذا اتابك زنگى آنان را آزاد ساخت . بنابر اين همه از قلعه بيرون آمدند و قلعه را تسليم او كردند .
وقتى از قلعه دور شدند ، خبر يافتند كه گروه انبوهى از همكيشان ايشان براى نجاتشان دست اتحاد به يكديگر دادهاند .
به شنيدن اين خبر ، از تسليم و تحويل قلعه و پرداخت آن مبلغ گزاف پشيمان شدند .
ولى البته پشيمانى سودى نداشت .
آنها فقط به علت اينكه هيچ خبرى از خارج دريافت نمىكردند ، به تسليم قلعه تن در دادند .
اتابك عماد الدين زنگى در مدتى كه با فرنگيان دست و پنجه نرم مىكرد شهرهاى معره و كفر طاب را از آنان گرفته بود .
مردم اين دو شهر و اهالى ساير ولاياتى كه بين حلب و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٧