كردند و با او به جنگ پرداختند .
ولى امير اسوار بر آنان پيروزى يافت . و بسيارى از آنان را از دم تيغ گذراند .
عده كشتهشدگان نزديك به هزار تن بود .
امير اسوار ، پس از اين پيروزى با سپاهيان خود ، سالم به حلب مراجعه كرد .
در اين سال ، در نهم ربيع الاخر ، به جان شمس الملوك ، فرمانرواى دمشق ، سوء قصد شد .
يكى از مملوكان جد او طغتگين به او حمله برد و با شمشير به - وى ضربتى وارد آورد .
اما اين ضربه در او كارگر واقع نگرديد و هيچ آسيبى به او نرساند .
بندگان شمس الملوك ، وقتى جان ولىنعمت خود را در خطر ديدند ، به طرف ضارب هجوم بردند و او را دستگير كردند .
آنگاه به بازجوئى از او پرداختند و ازو پرسيدند كه چه كسى او را بدين كار وادار كرده است .
او رو به شمس الملوك كرد و گفت : « من مىخواستم مسلمانان را از شر تو و ستمهاى تو نجات دهم . »
ولى كسانى كه او را گرفته بودند ، هم چنان او را كتك زدند و شكنجه دادند تا اقرار كرد و جماعتى را نام برد كه او را به اين كار واداشته بودند .
شمس الملوك آن عده را بدون بازجوئى و تحقيق به قتل رساند .
برادر خود ، سونج را نيز با آن عده كشت . اين كار او مردم را ناراحت كرد و ازو بيزار ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٧