المسترشد بالله مىخواهد شهر موصل را محاصره كند . بدين جهة فكر كرد كه در اين صورت عماد الدين زنگى ناچار سرگرم زد و خورد با سپاهيان خليفه خواهد شد و مجال دفاع از شهر حماة را نخواهد يافت .
لذا تصميم گرفت كه از فرصت مناسبى كه پيش آمده ، استفاده كند و شهر حماة را به تصرف در آورد .
والى شهر حماة خبر حركت او و لشكريان او را شنيده و از قصد وى آگاهى يافته بود .
بدين جهة در داخل شهر متحصن گرديد و مواضع خود را مستحكم ساخت و نفرات و ذخائر كافى آماده كرد .
از ياران شمس الملوك هيچ كس نبود كه او را از حمله به شهر و قلعهء حماة منع نكند .
همه كوشيدند كه تا او را از اين خيال منصرف سازند و توانائى و نيروى صاحب حماة را به او يادآورى كردند .
ولى او به سخن هيچيك از آنان گوش نداد و از تصميم خود برنگشت و هم چنان به سوى مقصد پيش رفت .
در روز عيد فطر شهر حماة را محاصره كرد و در وقت مناسب به پيشروى و زد و خورد با اهالى پرداخت .
مردم حماة به داخل شهر پناه بردند و آماده جنگ و دفاع از شهر و ديار خويش گرديدند .
شمس الملوك ، در همان روز ، يعنى روز عيد فطر ، دست از جنگ با آنان كشيد و برگشت .
مردم شهر كه بازگشت او و لشكريانش را ديدند ، از جانب وى آسوده خاطر شدند و غافل ماندند .
ولى شمس الملوك سحرگاه روز بعد بىخبر به سوى شهر هجوم برد و آنان را كه در خواب غفلت بودند ، غافلگير ساخت .
از همه طرف ، به سوى شهر پيشروى كرد و با پيگيرى شديد به - كار خود ادامه داد تا با قهر و خشونت شهر را گرفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٣