اعتنائى نكردند و هيچ چيز باز پس ندادند .
غرور او ، و همچنين خشمى كه ازين حال به وى دست داده بود ، وادارش كرد كه فرنگيان را گوشمالى دهد .
لذا به گردآورى سپاه خود پرداخت و براى مبارزه آماده شد .
ولى هيچ كس نمىدانست كه او از اين كار چه قصدى دارد و در كجا مىخواهد قشونكشى كند .
آنگاه در اواخر ماه محرم اين سال حركت كرد به نحوى كه نگذاشت دشمن از حركت وى اطلاع قبلى پيدا كند .
او با سپاهيان خود در اول ماه صفر به نزديك بانياس فرود آمد و در ساعت مناسب نبرد را آغاز كرد . به سوى شهر پيش رفت و اين پيشروى را هم چنان ادامه داد .
افراد دشمن آگاهى قبلى نداشتند و براى جنگ آماده نبودند .
در شهر كسى يافت نمىشد كه به جنگ برخيزد .
شمس الملوك به ديوار شهر نزديك گرديد و شخصا از اسب پياده شد و پيش رفت .
سپاهيان او نيز اعم از سوار و پياده به پيروى از او پرداختند تا به پاى ديوار شهر رسيدند .
آنگاه در پاى ديوار نقب زدند و به زور و جبر وارد شهر شدند .
از لشگريان فرنگى ، كسانى كه در شهر اقامت داشتند و غافلگير شده بودند به قلعه شهر پناه بردند .
در شهر گروه بسيارى از فرنگيان كشته شدند و جمع كثيرى نيز در بند اسارت در آمدند .
اموال مردم شهر نيز به يغما رفت .
شمس الملوك ، بعد به تسخير قلعه شهر همت گماشت و با كسانى كه به قلعه پناه بردند جنگ كرد .
اين نبرد سخت را شب و روز ادامه داد تا سرانجام در تاريخ چهارم ماه صفر ، با امان دادن به ساكنان قلعه ، آنجا را به تصرف
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٣