به استثناى باقى شهرهايى كه در دست مسلمانان است .
امير آقسنقر برسقى ، تا وقتى كه زنده بود ، با دليرى و مردانگى و جهانديدگى و كار آزمودگى كه داشت و فرمانبردارى و اطاعتى كه لشكريان از وى مىكردند مىتوانست كه از دشمنىها و گزند و آسيب فرنگيان جلوگيرى كند .
اما از وقتى كه او به قتل رسيده ، حرص و طمع فرنگيان براى دست اندازى به شهرهاى مسلمانان زياد شده است .
پسر او نيز كودك خردسالى است .
براى فرمانروائى در آن شهرها ناچار بايد مردى را برگزيد كه دلير و با شهامت و بصير و با تجربه باشد .
« كسى لازم است كه بتواند آن نواحى را حفظ و حمايت كند
هامش
[ ( - ) ] و در مدتى كه آنان به انتظار اجازهء يوسف براى ورود به داخل مصر در آنجا ماندند ، براى خود سايبان و عريشى ساختند تا از گرماى آفتاب در امان باشند ( چون عريش به معنى سايبان است ) لذا بدين نام شهرت يافته است .
گويند فاصلهء آن تا وراده ( به فتح واو و تشديد راء ) سه فرسخ است .
و در وصف آن نوشتهاند كه شهرى است بزرگ و مهم ، و در روزگار فرعون جزء حرس مصر بود و آن آخرين شهر از اعمال مصر است كه به شام متصل مىباشد .
والى « جفار » حكومت آن را بدست دارد و مقر وى نيز در اين شهر است .
عريش را دو مسجد جامع و دو منبر است . هواى آن سالم و خوش و آب آن شيرين و گوارا است .
در آن بازارى است بزرگ و نخلهاى بسيار دارد . و انواع خرما و انار در آن جا به عمل مىآيد . و تاجران و سوداگران را نمايندگان و وكلائى در اين شهر مىباشد .
اهالى اين شهر از بنى جذام هستند .
فاصلهء شهر تا هر يك از دو چاه ابو اسحاق شش ميل است و نيز با هر يك از شجرتين ( كه اولين اعمال شام است ) و بر مكيه و رفح شش ميل فاصله دارد .
( لغتنامهء دهخدا )