گويند تميم بن معز كنيزى را به قيمتى گزاف خريدارى كرد .
بعد خبردار شد كه صاحب قبلى كنيز - يعنى كسى كه كنيز را به وى فروخته بود - تاب دورى كنيز را ندارد و از غم فراق او نزديك است عقل خود را از دست بدهد .
به شنيدن اين خبر ، او را نزد خود خواند . از سوى ديگر بدون آگاهى وى كنيز را با اشياء بسيارى از قبيل جامههاى فاخر و ظروف نقره و عطريات و غيره به خانهء وى فرستاد . بعد او را از حضور خود مرخص كرد .
او كه از جريان امر هيچ اطلاع نداشت وقتى به خانه رسيد و معشوقهء خود را در آن حال ديد از شدت شادى و سرور از هوش رفت و مدتى بعد به هوش آمد .
روز بعد پولى را كه بابت قيمت كنيز دريافت كرده بود ، با آنچه كنيز همراه خود آورده بود ، همه را برداشت و به خانهء تميم برد .
تميم او را نكوهش كرد و فرمان داد همه را به خانهء خود بازگرداند .
تميم در شهرهايى كه در قلمرو خود داشت كسانى را گماشته و با مقررى خوب موظف كرده بود كه مرتبا احوال حكام دست نشانده وى را به وى اطلاع دهند تا مبادا كه به مردم ظلم كنند و او بىخبر بماند .
در قيروان تاجرى بود كه ثروت بسيار داشت . در يكى از روزها عدهاى از بازرگانان به ذكر خير تميم پرداختند و در حق او دعاى خير كردند ، دربارهء پدر او معز ، هم خدا بيامرزى فرستادند . تاجر مذكور نيز در اين جمع حاضر بود ولى بجاى ذكر خير تميم ازو بدگوئى كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٣