او اين فرمان را اجرا كرد .
ابن تومرت دستور داد كه دست كسانى را كه در سمت چپ جاى داشتند از پشت ببندند .
پس از آنكه دست همه بسته شد ، گفت ، « اينها بدكاران هستند و قتلشان واجب است . » و به افراد هر قبيلهاى دستور داد كه بدكاران قبيلهء خود را از ميان ببرند . آنها هم به حرف او عمل كردند و همه را كشتند و آن روز ، روز تميز ، يا روز تشخيص ناميده شد .
ابن تومرت وقتى ازين تصفيه فراغت يافت ، باقى ياران خود را پاكدل و در انديشههاى خود راست و درست و در فرمانبردارى هماهنگ و يگانه ديد .
لذا سپاهى را از ميان آنان مجهز كرد و به جبال اغمات كه گروهى از مرابطان در آنجا سكونت داشتند ، فرستاد .
در جنگى كه ميان سپاه ابن تومرت و مرابطان درگرفت ، افراد ابن تومرت كه به سردارى ابو عبد الله ونشريشى پيكار مىكردند شكست خوردند و گروه بسيارى از ايشان كشته شدند و عمر هنتاتى كه از بزرگان اصحاب ابن تومرت بود ، زخم برداشت و حواس و همچنين نبض او از كار افتاد . همه گفتند : « او مرد ! » ونشريشى گفت : « ولى او نمرده و تا شهرها را به تصرف درنياورد ، نخواهد مرد . »
او ساعتى بعد چشمان خود را گشود و نيروى خود را بازيافت .
همه فريفتهء او شدند و كسانى كه گريخته بودند دوباره به گرد ابن - تومرت فراهم آمدند .
ابن تومرت آنان را موعظه كرد و پايدارى آنان را در جنگ
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢٤