اين كارها هم هنگامى صورت مىگرفت كه لشگريان سلطان محمود متفرق و پراكنده بودند . بدين جهة مسعود و يارانش به طمع افتادند كه در حمله به سلطان محمود تسريع كنند و پيشدستى نمايند چون تعداد سپاهيان او نيز اندك بود .
اما سلطان محمود نيز به زودى پانزده هزار سپاهى گرد آورد و عازم پيكار با برادر خود گرديد .
دو سپاه در نيمهء ماه ربيع الاول در گردنهء اسد آباد با هم روبرو شدند و از سپيده دم تا پايان روز به پيكار پرداختند .
فرماندهى سپاه سلطان محمود را قسيم الدوله برسقى بر عهده داشت و به لشكريان ملك مسعود آسيب بسيار وارد آورد .
در پايان روز افراد ملك مسعود شكست خوردند و پا به فرار گذاردند . جماعت بسيارى از بزرگان و سرداران او نيز اسير شدند .
استاد ابو اسماعيل ، وزير مسعود ، هم گرفتار گرديد . وقتى او را به حضور سلطان محمود بردند گفت : « فساد عقيده و ايمان او به من ثابت شده است . » آنگاه فرمان داد كه وى را به قتل رسانند .
مدت وزارت ابو اسماعيل يك سال و يك ماه بود و عمرش از شصت سال تجاوز مىكرد .
خط زيبائى داشت و شعر نيكو ميسرود .
به كيمياگرى نيز علاقه بسيار داشت و در اين باره كتابهائى نوشته و بيحد و حساب اموال مردم را تلف كرده بود .
اما ملك مسعود ، وقتى يارانش شكست خوردند و گريختند و پراكنده شدند ، به كوهى پناه برد كه تا ميدان كارزار دوازده فرسنگ فاصله داشت .
در آنجا با پسران كوچك خود پنهان شد و عثمان - ركابدار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٩