خاطر باشند .
درين سال امير الحاج در بصره ، يكى از امراء بلدقيه بود كه على بن سكمان نام داشت .
غزغلى نسبت به او كينه مىورزيد و مىترسيد پس از آنكه كار حج بدست او پايان يافت ، انتقام خون سنقر الب را ، كه سردسته بلدقيه بود ، بگيرد .
لذا كسى را نزد تازيان بيابانى فرستاد و دستور داد كه به - حاجيان حملهور شوند و آنان را غارت كنند .
تازيان نيز به طمع افتادند و سر راه بر حاجيان گرفتند .
حاجيان با مهاجمين به جنگ پرداختند . على بن سكنان نيز از آنان حمايت كرد . امتحان خوبى داد و كسانى را به دفع تازيان گماشت .
امير سكمان به سوى بصره بازمىگشت و به جائى رسيده بود كه تا بصره دو روز راه داشت .
غزغلى كسانى را فرستاد تا از ورود او به بصره جلوگيرى كنند .
او نيز به سوى « عونى » رفت كه در پائين دجله قرار داشت در حالى كه تازيان همچنان با او مىجنگيدند .
وقتى به عونى رسيد حملهء سخت و صادقانهاى به تازيان كرد كه آنان را شكست داد و گريزاند .
از طرف ديگر ، غزغلى با گروهى به جنگ على بن سكمان آمد .
سپاه غزغلى بسيار ، ولى قشون على بن سكمان اندك بودند .
اين دو گروه به يك ديگر حملهور شدند و به جنگ و كشتار پرداختند .
در حين گير و دار اسب غزغلى تير خورد . در نتيجه غزغلى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٠