آقسنقر نيز خود را به سلطان محمود كه در حلوان [ ( 1 ) ] بود رساند و فرمان شحنگى بغداد را كه سلطان محمد برايش صادر كرده بود به او نشان داد .
هامش
[ ( 1 ) ] - حلوان ( به ضم حا ) : شهرى است كه بسيار پر نعمت به عراق ورودى اندر ميان وى همى گذرد . و از وى انجير خيزد كه خشك كنند و به همه جاى ببرند .
( حدود العالم ) شهرى بوده است بزرگ و پر نعمت در عراق ، در انتهاى حدود شهر بغداد و نزديك به كوهستانهاى آن ، و گويند به نام حلوان بن عمران بن حاف بن قضاعه كه يكى از ملوك آن سرزمين بوده ، نامگذارى شده است .
در كتاب ملحمه منسوب به بطلميوس آمده است :
طول حلوان 71 درجه و 45 دقيقه و عرض آن 34 درجه است .
ابو زيد گويد : حلوان شهر معمورى است كه در سرزمين عراق پس از كوفه و واسط و بصره و بغداد و سرمنرأى شهرى به آبادانى و بزرگى آن نيست .
اين شهر كوهستانى است و گاه برف در آن ريزش مىكند . انار و انجير آن معروف است . در اطراف آن چند چشمه از آبهاى معدنى كبريتى است كه براى معالجه برخى از امراض مفيد است . حلوان در سال 19 هجرى يا 16 بدست مسلمين فتح شد .
قعقاع بن عمرو تميمى درباره آن اشعارى دارد .
دو درخت خرماى معروف چسبيده بهم دارد كه شعرا را درباره آن اشعار و خلفاى عباسى را داستانهاست ( لغتنامه دهخدا ) حلوان ، كه يونانيان آن را خالا مىگويند ، شهرى بسيار قديمى است بر ساحل چپ رود حلوان در جنوب سرپلذهاب كه امروز به كلى ويران است ولى محل آن به نسبت ويرانههاى بناى طاقگرا ( از دوره ساسانى ) معلوم مىباشد .
اين شهر بر مدخل يكى از گردنههاى جبال زاگرس بنام عقبه حلوان به نام لاتينى « زاگرىپولاى » واقع بوده است . رود حلوان كه از اين شهر نام گرفته ، از ريزابههاى دياله است كه در جنوب كرند سرچشمه ميگيرد . و از قصر شيرين ميگذرد .
در روايات عرب ، شهر حلوان را از بناهاى قباد اول ساسانى ، در نيمه -