كه آتش جنگ ميان آنان شعلهور شد . در تمام مدتى كه سرگرم زد و خورد بودند مردان خفاجه پايدارى كردند اما همين كه صداى طبل سپاهيان شنيده شد فرار برقرار ترجيح دادند . عباده گروهى از آنان را كشت كه در ميانشان ده تن از بزرگان بودند . افراد خفاجه هنگام فرار زنان و فرزندان خود را برجاى نهادند . صدقه دستور داد كه آنان را سرپرستى و نگهدارى كنند . و به قشون خود امر كرد تا از اموال خفاجه آنچه به غنيمت گرفتهاند عباده را نيز بهرهمند سازند در برابر آنچه سال گذشته خفاجه از آنان گرفته بودند .
قبيلهء خفاجه به خاطر سرزمينهايش كه از دست رفته ، اموالش كه غارت شده ، و مردانش كه به خاك هلاك افتاده بودند گرفتار مصيبتى عظيم شد و در نواحى مختلف بصره پراكنده گرديد . و قبيلهء عباده در سرزمينهاى خفاجه اقامت نمود .
پس از آنكه خفاجه شكست خورد و پراكنده شد و اموالش به غارت رفت روزى يكى از زنان اين قبيله پيش امير صدقه آمد و گفت .
« تو ما را اسير كردى ، نيروى ما را از ما گرفتى ، ما را از سرزمينهاى خود دور ساختى و آبروى ما را ريختى . خدا با تو همان كند كه با ما كردى ، و خاندان ترا به روز ما بنشاند . »
امير صدقه خشم خود را فرو خورد و آن سخنان را تحمل كرد و چهل شتر به او بخشيد .
چيزى نگذشت كه خداوند با صدقه و فرزندانش نيز همان كرد كه او با خفاجه كرده بود . آرى ، دعاى دردمندان نزد خداوند بىاثر نمىماند
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦