تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
قاورت بيك فرمانرواى كرمان و پسر عم سلطان از وصول او به قلمرو خود آگاه شد به پيشواز او بيرون شد و پيشكشيهاى بسيار با خود بهمراه برد و در ديدار با سلطان تقديم نمود و مراسم خدمتگزارى بجاى آورد و در خدمت مبالغه روا داشت سلطان فرمانروائى او را بر آن بستان استوار داشت و نسبت به او نيكى كرد و در محرم سال چهار صد و هفتاد و سه از آنجا به اصفهان بازگشت .

بيان پاره‌اى از رويدادها

در اين سال خليفه المقتدى بامر اللّه امير المؤمنين ، داراى پسرى شد و او را موسى ناميد و كنيه‌اش ابا جعفر و شهر بغداد را هفت شبانه روز چراغان كردند . در اين سال سلطان ملكشاه شكاركنان بخوزستان رسيد ، خمارتكين و گوهر آئين بهمراه او بدانجا رسيدند و هر دوى آنها دربارهء قتل ابن علان يهودى ، ضمانت كنندهء بصره ميكوشيدند و ابن علان به نظام الملك پناهنده شده بود . ميان نظام الملك و خمارتكين شرابى و گوهر آئين دشمنى بود و به همين سبب دربارهء آن يهودى سعايت همى كردند . سلطان امر كرد او را غرق كنند ، و غرقش كردند . و در اثر آن نظام الملك از سوار شدن به مدت سه روز خوددارى كرد و در به روى همگان بست . پس از آن اشارت به سوار شدن او شد و سوار شد و سلطان دعوتى عظيم نمود و بسيار چيزها بوى بخشود و او را از كارى كه كرده بود نكوهش كرد و او پوزش طلبيد . كار آن يهودى سخت بزرگى يافته بود تا آنجا كه همسرش ( پس از غرق شوهرش ) بدرود زندگى گفت و جنازهء او را تمام مردم بصره ، جز قاضى شهر ، تشييع كردند . و نعمتى بزرگ و ثروتى فراوان داشت و سلطان يكصد هزار دينار آن بگرفت . خمارتكين بصره را به همه جهت سالانه بيكصد هزار دينار و يكصد رأس اسب تضمين كرد .