جهت خواربار و غيره باهالى حلب كمك مىرساند .
در اين سال هم تتش شهر حلب را محاصره نمود و چند روزى در پيرامون آن اقامت گزيد و سپس از آنجا برفت و بزاعه و بيره را تصرف كرد و مرتع و چراگاه غراز را به آتش كشيد و بدمشق برگشت .
همين كه تاج الدوله از آنجا كوچ كرد ، اهالى شهر حلب از شرف الدوله خواستند بحلب بيايد تا شهر را به او تسليم كنند .
شرف الدوله بدان صوب عزيمت نمود . همين كه نزديك بحلب رسيد ، مردم حلب از تسليم آن بوى خوددارى نمودند . كسى كه پيشوائى مردم مينمود ، شخصى بنام ابن حُتيتى عباسى بود . اتفاق چنين رويداد كه پسرش از شهر بيرون شد تا در اطراف روستائى كه داشتند ، به شكار پردازد ، يكى از تركمنها كه حاكم دژى در نواحى حلب بود او را گرفت و نزد شرف الدوله فرستاد . و او با شرف الدوله عهد و پيمان كرد كه هر گاه آزادش كند ، شهر حلب را بوى تسليم نمايد . شرف الدوله او را آزاد كرد و آن فرزند ابن حتيتى به شهر برگشت و با پدرش بگفتگو پرداخت و او را از قرار و مدارى كه با شرف الدوله گذارده بود آگاه ساخت . پدرش به تسليم شهر راضى و بران صحه نهاد و بنام شرف الدوله شعار داد و شهر را به او تسليم كرد .
شرف الدوله در سال چهار صد و هفتاد و سه وارد شهر شد و دژ شهر را محاصره كرد ، و سابق و وثاب فرزندان محمود بن مرداس را از آن دژ به زير آورد .
همين كه شهر را تصرف نمود ، فرزند خود كه پسر عمهء سلطان ( ملكشاه ) بود ، نزد سلطان گسيل داشت و گزارش تصرف شهر را بسلطان اطلاع داد و با فرزند خود گواهى نامهاى به خط عدول شهر حلب دربارهء ضمانت آن ( در عهدهء خودش ) همراه كرد .
سلطان خواست او را پذيرفت و شهر باس را به پسر عمهء خود واگذار كرد .
بيان عزيمت ملكشاه بسوى كرمان
در اين سال سلطان ملكشاه بسوى استان كرمان رفت . چون سلطان شاه بن -