را تاراج نموده و ببلاد خود بازگشته است . يعقوب به آنها گفت : اينست آنچه را كه شما ميخواهيد نسبت به من بكنيد و اين كارى نيست كه بوسيلهء آنكه نزد خداى يكتا مقرب شويد و اين كار را بدستور برادرم ميكنيد و او خود كارش پايان يافته است .
سپس وعدهء احسان و بخشش به آنها داد و آزادش كردند .
همين كه سلطان وضع را چنان بديد و طمع طغرل بن ينال و ايلغار او را به كاشغر و دستگيرى آنجا را و تصرف ملك او را با قرب جوارى كه با آن ناحيت داشت ، ديد ، بترسيد كه پارهاى از امور رشتهاش گسيخته و هيبت او مفقود گردد و بدانست كه هر گاه قصد طغرل كند ، از پيش روى او بگريزد و چون بازگردد ، طغرل دوباره ببلاد خود بازميگردد و همچنين يعقوب برادر پادشاه كاشغر و او از جهت وسعت قلمرو خود نميتواند در آنجا مقيم شود و ترس و مرگ را در پشت سر گذارد .
بسى تاج الملك را مأموريت داد كه سعى در اصلاح كار يعقوب با او ( با سلطان ) كند . او نيز بنا بدستور سلطان با يعقوب اتفاق نمودند و سلطان به خراسان بازگشت در حالى كه يعقوب را در برابر طغرل قرار داد كه از فزونى نيروى او و تصرف بلادش جلو بگيرد و هر كدام در برابر يك ديگر بايستند .
بيان بازگشت دختر سلطان همسر خليفه نزد پدرش
در اين سال سلطان كس نزد خليفه فرستاد و از او خواست كه دخترش را نزد او بفرستد و تأكيد كرده بود كه ناگزير بايد اين خواسته را انجام دهد .
سبب آن بود كه دختر ( به تواتر ) از خليفه نامههاى شكايت به پدر فرستاده بود ، مبنى بر اينكه او ( يعنى خليفه ) بسيار از وى كناره گرفته و از او اعراض مينمايد .
پدر بوى اجازت داد نزد او بيايد . دختر سلطان در ربيع الاول با فرزندى كه از خليفه داشت و نامش ابو الفضل جعفر بن المقتدى بامر اللّه بود ، بسوى پدر روانه شد .
و همراه آنان ساير ارباب دولت بودند . و او با محقق خويش به راه افتاد . سعد الدوله - گوهر آئين و بزرگان كارمندان دار الخلافه همراهش بودند . وزير خليفه نيز بيرون شد