نظرى نهان بيفكن ، مگرش عيان ببينى
گرش از جهان نبينى به جهان چه ديده باشى ؟
در حديث شريف معراج هم آمده است كه ، دل خوشى و دل گرمى مؤمنين به ياد خدا و محبت خداوند و رضايت و خشنودى خداوند است « . . نعيمهم فى الدّنيا ذكرى و محبّتى و رضائى عنهم » و از طرف ديگر غم و اندوهى ندارند . « الَّا همّا واحدا » ( مگر يك همّ ) و آن همّ اين است كه نكند از مقام رضاى الهى جدا شوند . بنا بر اين ، اين دو پديده قابل اجتماع در درون آدمى مىباشند .
يا شعر سعدى كه مىگويد :
آب حيات من است خاك سر كوى دوست
گر دو جهان خرّمى است ما و غم روى دوست
يك روز با مرحوم شهيد آية الله مرتضى مطهرى رحمه الله با جمعى نشسته بوديم ، گفتيم كه هر يك از ما از كدام شعر خيلى خوشش آمده ! ؟ هر يك از دوستان شعرى خواند ، ايشان گفت : من از اين شعر سعدى خيلى خوشم آمده است .
آب حيات من است خاك سر كوى دوست
گر دو جهان خرّمى است ما و غم روى دوست
گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
روز قيامت زنم خيمه به پهلوى دوست
آن غم و اندوهى كه آدمى با شادى احساس تضاد مىكند ، اندوه و شادى معمولى است ، نه اشكى و تبسّمى كه دو پيام از يك دوستند ، اينها با همديگر مىسازند . به عبارت ديگر خنده و گريه مستند به عامل اصلى ، حكايت مىكند .
خنده از لطفت حكايت مىكند
گريه از قهرت شكايت مىكند
اين دو پيغام مخالف در جهان
از يكى دلبر روايت مىكند