2 - جهل به اين كه پس از مرگ چه پيش خواهد آمد ؟ آيا خوشى و راحتى پيش خواهد آمد ، يا رنج و درد ؟ بايد به اين ناآگاهان گوشزد كرد كه :
مرگ هر يك اى پسر همرنگ اوست
پيش دشمن ، دشمن و بر دوست ، دوست
اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار
آن ز خود ترسانه از وى هوشدار
روى زشت توست نى رخسار مرگ
جان تو هم چون درخت و مرگ برگ
گر به خارى خسته اى خود كشته اى
ور حرير و قز ( 1 ) درى خود رشته اى
3 - ترس از خود مرگ ! دردهاى عارض در حال احتضار ، پديدههاى بىنهايت نيستند .
4 - نادانى در بارهء بقاى ابدى روح ، زيرا انسان اگر چه به طور ناآگاه هم باشد از عدم و فنا وحشت دارد . بقاء ابدى روح با نظر به دلايلى كه در موردش بحث مىشود قطعى است .
5 - دل باختن به خود زندگى و جهل به اين كه اين زندگى ، دالان بسيار پر معنايى است براى حيات حقيقى كه جايش ابديت است . با دقت در اين علل و بقيه عوامل ترس از مرگ كه ابن سينا در رساله « فى دفع الغم من الموت » ، ( رساله اى است در دفع اندوه از مرگ ) آورده است ، ثابت مىشود كه همه عوامل ترس از مرگ يا مربوط به جهل ما است و يا مربوط به كوتاهى كردن در انجام تكاليف و ايفاى حقوقى كه ما در زندگى به عهده داريم .
اين جهان هم چون درخت است اى كرام
ما بر او چون ميوههاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را
زانكه در خامى نشايد كاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان
سست گيرد شاخهها را بعد از آن
چون از آن اقبال شيرين شد دهان
سست شد بر آدمى ملك جهان
سؤال 12 - توصيه و نصايح شما به پزشكان و پرستارانى كه از اين بيماران ( لا علاج ) مراقبت مىكنند چيست ؟
هامش
( 1 ) ابريشم