و آنجا و ديگر سرزمينهاى آن ناحيت را تصرف كرد و طمع در باقى ملك بست .
ابو موسى و ديلميان قصد او نمودند . آنها را منهزم كرد و ما بقى ملك كه در دست آنها بود بگرفت . منهزمين به بهاء الدوله نامه نوشتند و او لشكرى بسركردگى ابو جعفر بن استاد هرمز بدان صوب روانه كرد . ابو جعفر بكرمان رفت ، طاهر در بم بود ، و قصد آنجا نمود . و ميان طلايهء هر دو سپاه جنگى رويداد . و طاهر به سجستان بازگشت و كرمان را ترك كرد . همين كه به سجستان رسيد ، اسيران را آزاد نمود و آنان را دعوت به تتال با پدرش كرد و براى آنان سوگند ياد نمود كه چنانچه او را يارى كنند و با وى در جنگ شركت بنمايند بقيهء آنان را آزاد خواهد كرد . آنها اين كار كردند و با پدرش خلف ابن احمد بجنگيد و بر او پيروز شد و او را هزيمت داد و طاهر ملك را تصرف نمود ، و پدرش به دژى منيع رفت و در پناه آن تحصن پيدا كرد .
مردم طاهر را بسبب حسن سيرت و سوء سيرت پدرش دوست ميداشتند .
طاهر ديلميان را آزاد كرد . پس از آن پدرش بياران طاهر نامه نوشت كه آنان را از طاهر بازگرداند و كار او تباه سازد . ياران طاهر آن كار نكردند . و خلف از خدعه كارى خويش عدول نمود . و به طاهر نامه نوشت و چنان وانمود ساخت كه از آنچه درگذشته رفته است پشيمان است و به استمالت او پرداخته و اينكه غير از او فرزندى ندارد و ميترسد كه چون بميرد غير فرزندش ملك را تصرف كند سپس او را به تنهائى و مجرد نزد خود خواند تا با وى ديدار كرده حال خويش به او بشناساند و وعده گذاشتند كه زير آن دژ با يك ديگر ديدار كنند . فرزندش تنها و مجرد بوعده گاه رفت . خلف نيز از تلعه فرود آمد . در آن نزديكى كمينگاهى ترتيب داده بود همين كه با طاهر ديدار كرد . فرزند خويش گرفته بگريست . و به صداى بلند گريه كرد . كمين داران از كمينگاه بيرون جسته و طاهر را اسير كردند . و پدرش خلف ابن احمد او را با دست خودش كشت و غسل داد و دفن . كرد در حالى كه غير از او فرزندى نداشت ! همين كه طاهر كشته شد مردم به خلف طمع ورزيدند زيرا از فرزندش بخاطر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٩