تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و آتش و نامه نيم سوخته را بر سر رسول افكند كه ريش او هم به آتش سوخت آنگاه گفت : ( مردم طرسوس ) مانند مار هستيد در زمستان خشك مىشود و كنار مىافتد كه انگار مرده و بىجان است كه اگر انسان آن را بردارد و گرم نگهدارد جان مىگيرد و زهر خود را به او مىافشاند . شما كه اكنون اظهار اطاعت و تسليم مىكنيد ناتوان و زبون هستيد اگر من شما را به حال خود بگذارم رمق خواهيد يافت و به من آزار خواهيد رسانيد . رسول را بنا اميدى بازگردانيد و لشكرهاى روم را جمع و تجهيز و بمصيصه هجوم برد و خود فرمانده سپاه بود و روز شنبه شهر را با شمشير گشود و عظيم كشتارى مرتكب شد و بعد فرمان داد كه از قتل خوددارى شود و آن در تاريخ سيزدهم رجب بود ( سال جارى ) بقيه اهالى را بكشور روم كوچ داد كه عده آنها دويست هزار انسان بود . پس از آن سوى « طرسوس » لشكر كشيد آن شهر را محاصره كرد . اهالى امان خواستند و او به آنها امان داد شهر را گشود و نسبت به آنها نيكى كرد . به آنها دستور داد كه سلاح و هر چه بتوانند از اموال خود را بردارند و از دو راه دريا و صحرا كوچ كنند عده هم براى مراقبت آنها همراه آنان فرستاد تا آنكه به شهر انطاكيه رسيدند . پادشاه روم مسجد جامع شهر طرسوس را هم اصطبل چهارپايان خود نمود . منبر را آتش زد و شهر طرسوس را آباد كرد و ديوار و حصار شهر را محكم نمود و خواربار براى مردم آن ديار جلب كرد كه نرخ آن ارزان شد و بسيارى از مردم كه گريخته بودند بازگشتند و بعضى از آنها دين مسيح را قبول كردند . پادشاه خواست در همان شهر بماند تا نزديك بلاد اسلام باشد ولى بعد منصرف شد و به شهر « قسطنطينه » بازگشت . « دمستق » كه فرزند « شمشقيق » بود خواست شهر « ميافارقين » را بدرود گويد زيرا سيف الدوله بر آن شهر تسلط يافته بود پادشاه روم به او فرمان داد كه شهر مذكور را ترك كند و بمتابعت خود شاه به شهر « قسطنطينيه »