شدت درد زخم را از اتباع خود مكتوم كرد تا جنگ بشدت خود باقى بماند ولى پوشانيدن حال موجب فزونى الم و ملال گرديد بحديكه ترسيدند او هلاك شود .
سپاه هم آشفته و پريشان و مضطرب گرديد . سپاهيان ترسيدند و گروهى از شهر هم رفتند و خبر رسيد كه سپاه او مختل گرديد ياران و خردمندان به او گفتند بايد سوى بغداد برگردد و يكى را بجاى خود فرمانده كل نمايد او نپذيرفت و ترسيد كه اگر برود وضع پريشان آن پليد دوباره محكم و حال او اصلاح شود .
موفق از مردم رو پنهان كرد و پس از مدتى دوباره جنگ را آغاز كرد آن در ماه شعبان همان سال بود .
بيان آتش زدن كاخ صاحب الزنج
چون زخم موفق ملتئم و حال او بهتر شد جنگ را دوباره تجديد و علوى را قصد كرد . او رخنهها را از ديوار گرفته و ترميم كرده بود . موفق دستور داد باز ديوار را ويران كنند . روزى هنگام عصر و غروب براى نبرد سوار شد . آن روز جنگ تا « نهر منكى » كشيده شده و زنگيان در آن ميدان تجمع كرده سرگرم جنگ بوده و تصور نمىكردند جز از روبرو كسى به آنها حمله كند . موفق با تيشه داران و كلنگ برداران از « نهر منكى » رسيد و با آنها مقابله و نبرد كرد چون جنگ گرم شد فرمان داد جنگجويان سوار كشتى از پشت سر آنها كه « نهر ابى الخصيب » باشد حمله كنند و پيادگان آنها را غافلگير نمايند . اتباع موفق از پشت حمله كردند و هر كه بود كشتند . كشتار عظيمى رخ داد به شهر داخل شدند و كاخهاى زنگ را غارت كردند و پس از غارت آتش زدند . بسيارى از زنان اسير را كه براى تمتع نزد زنگيان بازداشت شده بودند نجات دادند و غنايمى بدست آوردند . هنگام غروب آفتاب موفق با فتح و ظفر بازگشت . روز بعد صبح زود جنگ را تجديد كرد و كاخها را تخريب كرد تا آنكه بكاخ كلابى ( در طبرى انكلاى و اين صحيح باشد ) رسيد كه آن كاخ