چون ابن بعيث را نزد متوكل بردند فرمان داد كه جلاد حاضر شود و گردنش را بزند سپس متوكل به او دشنام داد و گفت : چه علت داشت كه راه خلاف و ستيز را پيمودى ؟ گفت : بدبختى من بود و تو وسيله نجات بين خدا و مردم هستى ؟ ( ريسمان آويزان بين خدا و بندگان كه عين عبارت و ترجمه تحت اللفظ است ) من به تو دو نحو گمان خوب و بد دارم آنچه بدلم نزديكتر است گمان خوب است كه تو عفو كنى سپس بدون تأمل گفت :
ابى الناس الا انك اليوم قاتلى * امام الهدى و الصفح بالمرء اجمل
و هل انا الا جبلة من خطيئة * و عفوك من نور النبوة يجبل
فانك خير السابقين الى العلى * و لا شك ان خير الفعالين تفعل
يعنى : مردم ابا كردند ( باور نمىكنند ) مگر اينكه تو مرا بكشى . اى پيشواى هدايت ولى عفو و گذشت براى مرد بهتر و زيباتر است .
من آيا جز يك چيز ساخته و پرداخته از گناه چيز ديگرى هستم عفو تو از نور پيغمبرى ساخته شده است تو بهترين كسانى هستى كه سوى رفعت و برترى سبقت جستهاند . شكى نيست كه تو يكى از دو كار خواهى كرد و آن كار بهتر را انجام خواهى داد .
متوكل بياران خود گفت : او داراى يك نحو سرمايه ادب مىباشد . يكى گفت : امير المؤمنين بر او منت بگذارد و آزادش كند . او را بزندان برگردانيد .
گفته شد معتز نزد پدرش براى او شفاعت كرد و او پذيرفت . ابن بعيث هنگامى كه گريخته بود چنين گفته بود :
كم قد قضيت امور كان اهملها * غيرى و قد اخذ الافلاس بالكظم
لا تعذلينى فيما ليس ينفعنى * اليك عنى جرى المقدار بالقلم
ساتلف المال فى عسر و في يسر * ان الجواد الذى يعطى على العدم
يعنى : من چندين كار ( بزرگ ) انجام دادم كه ديگران آنها را اهمال كرده بودند . با اينكه تهى دستى من موجب نافرجامى بود ( من انجام دادم و با همت خود