بيان حوادث
در آن سال عمر بن فرج رخجى بزندان افتاد . سبب اين بود كه متوكل در زمان خلافت برادرش حواله ماهانه خود را نزد او برد كه او امضاء كند و دستور پرداخت .
بدهد او متوكل را نا اميد كرد و حواله را از او گرفت و آن را در صحن مسجد انداخت او را در ماه رمضان بزندان سپردند و تمام اموال او را ربودند و اثاث خانه وى را هم بردند . همچنين ياران و همكاران او همه دچار شدند و بعد قرار گذاشتند كه از او يازده هزار هزار درهم بگيرند و اموال و املاك او را به او پس بدهند كه املاك او در اهواز بود . هنگامى كه او را بزندان مىبردند يك دراعه پشم بر تنش انداختند و او را با جبه پشمينه بازداشت كردند . ( يك نحو تحقير و توهين بود ) .
على بن الجهم در هجو و مذمت او گفت :
جمعت امرين ضاع الخرم بينهما * تيه الملوك و افعال الصعاليك
اردت شكر بلا برو مرزئة * لقد سلكت سبيلا غير مسلوك
يعنى دو چيز ( متضاد ) را به خود بستى و ميان آنها جمع نمودى . تكبر پادشاهان و بزرگان و كار اوباش و تبه كاران .
تو ميخواستى نسبت به تو سپاس گفته شود آن هم بدون نيكى و احسان . البته در اين توقع و تمنى راهى را طى كردى كه قابل پيمودن نبود .
در آن سال متوكل بر سليمان بن ابراهيم بن جنيد نصرانى منشى غضب كرد و او را تازيانه زد و مال او را ربود .
متوكل بر ابو الوزير و برادرش و منشى او هم غضب كرد و اموال آنها را گرفت .
فضل بن مروان از ديوان خراج بر كنار شد و آن مقام بيحيى بن خاقان خراسانى واگذار شد .