قصيده دراز و مفصل .
يعنى : بر بغداد ( واقعه بغداد ) خون گريستم زيرا بغداد زندگانى خرم و گوارا را مفارقت كرده . ما خرسندى را باندوه مبدل كرديم . و زندگانى مرفه را با تنگدستى و سختى تبديل نموديم چشم بد رشكبران ما را هدف و اصابت كرده كه مردم بغداد را با منجنيق فنا نموده . گروهى باجبار دچار آتشسوزى شدند بسى نوحه خوان زن بر غريق ندبه مىكند . بسى زن . فرياد زن كه صيحه بامدادى را بر پا كرده و بسى زن پريشان بر فقدان يار شفيق زارى نموده .
بسى زن زيبا و پاكدامن و نازدار ، با پلاس پاره پاره و خون آلود در آمده .
آن زن پريشان از آتش سوزان گريخته ولى پدرش سوى آتشسوزى مىگريزد . ( جز آتشسوزى پناه ندارد ) .
بسى دخترك زيبا كه گوئى چشم آهو را ربوده ( و به خود اختصاص داده ) . مانند برق رخشنده تبسم مىكند .
زنان متحير و سرگردان و متفكر و پريشان مىباشند . همه گردن بند گرانبها بر گردن دارند .
آن زنان يار مشفق خود را ميخوانند و استغاثه مىكنند و حال اينكه يار شفيق از يار شفيق خود جدا شده .
بسى اشخاص غريب كه در عين حال اهل محل و نزديك بوده در وسط طريق بىسر افتاده .
بسيارى از مردم در ميدان جنگ بهم آويختند و آميختند كه كسى نمىداند از كدام دسته و گروه هستند .
هيچ فرزندى پدر خود را نمىشناخت . دوست از دوست مىگريخت .
هر قدر چيز گذشته را فراموش كنم هرگز واقعه دار الرقيق ( ميدان برده - فروشان ) را فراموش نخواهم كرد .
خزيمى هم يك قصيده بسيار دراز سروده كه صد و پنجاه بيت است و تمام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٤