به يارى خازم بودند . بهيثم دستور داده بود كه از پشت سر بسپاه دشمن حمله كند تا آنها تصور كنند مدد منتظر از عقب سر رسيده است . به كار را هم فرمان داده بود كه اگر پرچمهاى هيثم نمايان شود او هم بحمله مبادرت كند . همه يكباره تكبير و هلهله كنند و فرياد بزنند كه مدد طخارستان رسيده . خازم خود با نيروى قلب بر حريش حمله كرد . طرفين پايدارى و دليرى كردند ناگاه پرچمهاى هيثم نمايان شد . ولوله در سپاه استاذسيس افتاد كه مدد طخارستان رسيد چون نگران پشت سر شدند خازم سخت بر آنها حمله كرد آنها پراكنده شدند اتباع هيثم هم با نيزه به آنها حمله كردند و آنها را تير باران نمودند . نهار بن حصين هم از ناحيه ميسره حمله كرد .
به كار بن سلم و اتباع او از ناحيه خود پيش رفت و شمشيرها را به كار بردند آنها گريختند و مسلمين بدنبال آنها شتاب كردند عده هفتاد هزار تن كشتند و چهارده هزار اسير گرفتند . استاذسيس خود گريخت و بكوهستان پناه برد عده همراه او هم كم بود خازم او را از هر طرف محاصره كرد اسراء را هم در آنجا كشت .
در آن هنگام ابو عون و عمرو بن سلم و اتباع آنها رسيدند استاذسيس تسليم ابو عون شد و به حكم او تن داد .
ابو عون دستور داد كه او را با غل و زنجير بند كنند . همچنين فرزندان و افراد خاندان او . سايرين از بندگى آزاد شوند كه عده آنها بالغ بر سى هزار تن گرفتار بود . خازم حكم ابو عون را قبول و اجرا كرد و خود بهر يك از اسراء آزاد شده دو جامه داد .
خازم خبر پيروزى را بمهدى نوشت و مهدى هم بمنصور نوشت .
گفته شده : استاذسيس پيغمبرى را ادعا ميكرد فسق و فجور را هم ظاهر و راهزنى را شروع كرد . گفته شده : مراجل مادر مأمون نواده او و غالب فرزند استاذسيس دائى مأمون بوده . غالب كسى بود كه ذو الرياستين فضل بن سهل را با توطئه مأمون كشت و ما آن را در آينده بيان خواهيم كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٨