تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و فرماندهان قبايل به او گرويدند و خواستند به او برسند كه عدهء آنها بسيار بود . چون عبدالرحمن شنيد بدر مولاى خود را براى دفع و منع آنها با لشكر فرستاد و او مانع رسيدن آنان گرديد . مدت محاصره او به طول كشيد و عده اتباع او كم شد زيرا بسيارى از آنها كشته شده بودند . بعضى هم او را ترك كردند . روزى از قلعه خارج شد جنگ كرد تا بقتل رسيد سرش را بريدند و نزد عبدالرحمن بردند . محصورين قلعه ديگرى را براى سالارى خود برگزيدند كه نامش خليفه بن مروان بود . محاصره دوام يافت ناگزير امان خواستند به شرط اينكه خليفه را تسليم كنند . عبدالرحمن به آنها امان داد آنها هم قلعه را با خليفه تسليم او نمودند قلعه را ويران كرد و خليفه را كشت ياران او را هم كشت بعد از آن غياث را كه موافق مطرى بود قصد نمود . او و اتباع او را محاصره كرد آنها هم امان خواستند به آنها امان داد يك عده تن ندادند زيرا از حكومت و دولت او بستوه آمده بودند . آنها را گرفت و بند كرد و به شهر « قرطبه » برگشت . چون به آنجا رسيد عبد اللّه بن خراشه اسدى در محل « كوره‌جيان » بر او شوريد . بسيارى از قبايل هم گرد او تجمع نمودند بر قرطبه هجوم برد عبدالرحمن سپاهى براى دفع آنها فرستاد آنها پراكنده شدند . او از عبدالرحمن امان خواست عبدالرحمن به او امان داد و وفادارى هم كرد .

بيان حوادث

در آن سال صالح بن على ( عم خليفه ) در محل « دابق » لشكر زد ولى جنگ و غزا نكرد . در آن سال ابو جعفر منصور خود امير الحاج شده بود . در آن سال سليمان بن مهران اعمش ( محدث ) درگذشت او در سنه شصت هجرى متولد شده بود . در آن سال جعفر بن محمد صادق ( امام شيعيان ) در مدينه وفات يافت . قبر او و پدر و جدش با حسن بن على در يك محل و يك مدفن است زيارتگاه مىباشد .