تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
مردم دو دسته و پراكنده شده‌اند . او نزد عبد الملك برگشت و خبر داد . جنگ ما بين دو دسته ( در جفره ) واقع شد . مدت چهارده روز طول كشيد . نمايندگان طرفين براى صلح سعى كردند . صلح بر اين قرار گرفت كه خالد از بصره خارج شود ( و نزد عبد الملك در شام ) برگردد . مالك هم او را از پناه خود راند و خود مالك به محل نباج كوچ كرد . عبد الملك هم ( كه از دمشق خارج شده بود ) بدمشق برگشت . مصعب هم هيچ كارى نداشت جز اينكه بصره را قصد ( و آرام ) كند . او اميدوار بود كه بخالد برسد ( و با او نبرد كند ) . او را در آنجا نيافت كه خارج شده بود مصعب بر ابن معمر غضب كرد . موافقين خالد را احضار نمود و به آنها دشنام داد . به عبد اللّه بن ابى بكره گفت : اى فرزند مسروح تو زاده يك ماده سگ هستى . كه سگها بر آن ماده جمع شده از هر يكى يك توله بيك رنگ زائيد . سرخ و زرد و سياه كه هر يكى به پدر خود رفته‌اند در حالى كه پدرت بنده بود از حصار طائف فرود آمد و برسول اكرم پناه برد . بعد از آن ادعا كرديد كه ابو سفيان با مادر شما زنا كرده ( كه زياد زنا - زاده را زائيد ) . به خدا قسم اگر تو در اين شهر بمانى من ترا بمنتسبين خود خواهم رسانيد ، ( خواهم كشت و با مثال عبيد اللّه بن زياد كه كشته شده خواهم رسانيد ) . بعد حمران را خواند و به او گفت : تو بيگانه و عجم و نبطى و مادرت يهودى بود در قريه عين التمر اسير شدى . به حكم بن منذر بن جارود و عبد الله بن فضاله زهرانى و على بن اصمع و عبد العزيز بن بشر و جماعت ديگرى دشنام داد و توبيخ و ملامت كرد و هر يكى از آنها را صد تازيانه زد و ريش و موى سر آنها را تراشيد و خانه آنها را ويران كرد . و آنها را سه روز در آفتاب نگهداشت و حبس كرد و بعد در - خيابان‌هاى بصره گردانيد و رسوا كرد و به آنها سوگند داد كه زن بانو و آزاد نگيرند ( بلكه با كنيزان ازدواج كنند ) خانه مالك بن مسمع را ويران كرد و هر چه داشت به يغما برداشت يكى از غارتيها كنيز مالك بود كه او را به خود اختصاص داده و