بيان واقعه بهرسير شهر كهن و يكى از شهرهاى نزديك مدائن است
پس از آن سعد مقدمهء لشكر را بفرماندهى زهره سوى بهرسير ( معرب و مخفف به اردشير ) روانه كرد . زهره با لشكر طلايع رفت كه با شير آزاد دهقان ( حاكم ) ساباط روبرو شد . شير آزاد صلح و تسليم را پيشنهاد كرد و زهره صورت صلح را نزد سعد فرستاد و او هم به شرط پرداخت جزيه صلح را پذيرفت . زهره با لشكر بوران دختر خسرو مقابله كرد . افراد آن لشكر همه سوگند ياد كرده بودند كه تا زنده هستند نگذارند ايران نابود شود و هر روز هم سوگند وفادارى خود را تكرار مىكردند ولى زهره آنها را منهزم نمود . هاشم پسر عتبة كه برادرزاده سعد بود شير مقرط ( گوشوارهدار ) را كشت . آن شير محافظ خسرو بوده كه شاه با آن درنده انس و الفت داشت . سعد برادرزاده شيركش را بآغوش كشيد و سر او را بوسيد . هاشم هم پاى عم خود را بوسيد . سعد هم هاشم را براى مدد مقدمهء لشكر در بهرسير فرستاد او به محل « مظلم » رسيد و اين آيه را خواند
« أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ »
آيا پيش از اين سوگند ياد نكرده بوديد كه هرگز نابود نخواهيد شد ؟ بعد از آن محل سوى بهرشير رفت . سعد با مسلمين هم به آنجا