تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
نمودند . مردم جزيره به يكديگر ميگفتند . از شهر خود دفاع كنيد كه آن مردم ( مسلمين ) همه پا برهنه هستند و طاقت سرما را ندارند چون هوا سرد شود از پا خواهند افتاد ولى قضا كار را دگرگون كرد كه سرما در پاى روميان اثر كردند در پاى مسلمين آنها همه بىپا شدند ولى مسلمين يك انگشت هم از پاى خود ندادند . چون زمستان پايان يافت يكى از ريش سفيدان روم مسلمين را به صلح دعوت نمود ولى مسلمين اجابت نكردند . چند تن ديگر از بزرگان روم بطلب صلح اقدام كردند و مسلمين نپذيرفتند ناگاه تمام افراد سپاه يكباره تكبير كنان هجوم بردند كه اتفاقا زلزله حادث شده و بسيارى از خانه‌ها و ديوارها ويران گرديد . مسلمين دوباره تكبير نمودند و باز زلزله رخ داد و بر ويرانى افزود ولى مسلمين از وقوع زلزله و اثر آن خبر نداشتند و نمىدانستند كه با زمين لرزه حصار و ديوار قلعه ويران شده ( و گشودن شهر بلا مانع شده ) مردم شهرنشين هم بطلب صلح مبادرت كردند و مسلمين صلح آنها را بمانند شروط صلح دمشق پذيرفته پيمان بستند . ابو عبيده هم سمط بن اسود كندى را بحكومت آن شهر منصوب نمود كه بنى معاويه ( طايفه او ) بحراست آن پرداختند . اشعث بن ميناس را با سكون و مقداد را بابلى در همان محل براى پشتيبانى او سكنى داد . ( با طوايف خود ) . خمس را از غنايم گرفته با عبد اللّه بن مسعود نزد عمر فرستاد . عمر هم بابى عبيده نوشت كه تو در شهر بمان و دليران عرب مقيم شام را نزد خود بخوان و من هم از فرستادن مدد خوددارى نخواهم كرد . پس از مدتى ابو عبيده حكومت حمص را بعبادة بن الصامت سپرد و خود راه حماة را گرفت كه مردم آن شهر باطاعت و تسليم باستقبال او شتاب نمودند ابو عبيده هم با آنها صلح نمود . جزيه و زكات و خراج و ماليات را معين و بزرگان قوم را باداء آن ملزم و شيزر را ( شيزر - نزديك معره ) قصد نمود . آنها هم از شهر باستقبال او خارج شده و بمانند صلح حماة