ايمان و مرتبهاى فوق مرتبهء اول است كه گاهى اثرش در اثر ضعف از آن تخلف مىكند و * ( « كِفْلَيْنِ » ) * از رحمت بدين مناسبت است .
اين سخن كاملا صحيح است ولى به نظر نگارنده مراد از كفلين پاداش دنيا و آخرت است در مقابل ايمان قوى مثل * ( وَآتَيْناه أَجْرَه فِي الدُّنْيا وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ) * عنكبوت : 27 . * ( فَآتاهُمُ الله ثَوابَ الدُّنْيا وَحُسْنَ ثَوابِ الآخِرَةِ ) * آل عمران :
148 . * ( فَعِنْدَ الله ثَوابُ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * نساء : 134 .
كفيل : * ( وَأَوْفُوا بِعَهْدِ الله إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ الله عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ الله يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ ) * نحل : 91 .
كفيل چنان كه معلوم شد بمعنى عهده دار بر انسان است كسى كه با خدا عهد مىبندد و يا به خدا سوگند ياد مىكند خدا را بر خويش عهده دار و كفيل تعيين مىكند يعنى اين كار را خواهم كرد و گر نه عهده دارم خداست و ميتواند در صورت تخلَّف عقوبتم كند .
يعنى : چون پيمانى بستيد به پيمان خدا وفا كنيد و سوگندها را پس از محكم كردن نقض نكنيد كه خدا را بر خود كفيل قرار دادهايد و خدا به آنچه ميكنيد داناست .
كفى :
كفايت بمعنى بىنيازى است « كفى الشّىء كفاية » يعنى بواسطهء آن بىنيازى حاصل شد در مجمع آمده : « الكفاية بلوغ الغاية فى مقدار الحاجة » .
* ( كَفى بِالله حَسِيباً ) * نساء : 6 . بس است و بىنياز مىكند خدا در حسابگرى راجع به زائد بودن و نبودن باء در فاعل « كفى » در اول باب باء صحبت شده به آنجا رجوع شود * ( وَكَفَى الله الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ ) * احزاب : 25 . خدا مومنان را از جنگ كفايت كرد و بىنيازى بخشيد كه احزاب خندق را با طوفان و ايجاد رعب و كشته شدن عمرو بن عبدودّ بدست على عليه السّلام وادار به پراكندگى و عقب نشينى كرد .