تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
رسته است . اسامى آن حضرت چنان كه خود ( حضرت او ) فرموده من محمد و احمد و مقتفى ( پيرو كننده ) و حاشر ( جمع كننده - گرد آورنده - مردم را خوانده ) . نبى الرحمة . نبى التوبه . نبى الملحمة ( كارزار ) . عاقب ( عقب انبيا آمده - خاتم النبيين ) . ماحى ( محو كننده كفر ) . ( حاشر ) كسى كه مردم را حشر كند - جمع كند و ايستاده بخواند ( محشر از اين است ) . ( عاقب ) آخر انبيا است . اما موى و سپيدى موى آن حضرت كه انس گويد : خداوند او ( حضرت او ) را بزشتى پيرى ( موى سفيد ) زشت نكرده . گفته شده در ذقن و طرف پيش ريش او ( حضرت او ) بيست موى سفيد بود . خضاب هم نمىكرد . جابر بن سمره گويد ، در فرق سر ( حضرت او ) چند موى سفيد بود كه چون سر را با روغن ( عطر و مواد ديگر ) آرايش ميداد و آن چند موى سفيد پوشيده مىشد . ام سلمه ( همسر پيغمبر ) يك موى خضاب شده با وسمه و حنا از آن حضرت نزد خود داشت كه آن را نشان مىداد . ام هانى گويد . آن حضرت چهار گيسوى بافته داشت .

بيان شجاعت و كرم آن حضرت

انس گويد . پيغمبر دليرترين و بخشنده‌ترين و نيكوترين مردم بود . واقعهء در مدينه رخ داد . پيغمبر بر اسب ابو طلحه بدون زين و لگام سوار شد و شمشير كشيد و قبل از مردم به محل حادثه رسيد و فرمود . اى مردم ! تربيت نشده‌ايد ( رعايت و گله دارى و تربيت و نگهدارى ) . على ابن ابى طالب گويد . هر گاه كار بر ما سخت