تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بر پيكر پاره پاره خواهد فرستاد ) سپس اين دعا را خواند « معروف و متداول و در كارهاى سخت و نفرين بدشمن خوانده مىشود » خداوندا عدد آنها را پراكنده كن ، آنها را بخوارى و پراكندگى بكش ( در روايت ديگر كه در حاشيه ذكر شده هيچ يك از آنها را زنده مگذار ) سپس او را بدار آويختند . اما عاصم خواستند سر او را از تن جدا كنند و بسلافه دختر سعد بفروشند كه او نذر كرده بود با كاسه سر او شراب بخورد زيرا او دو فرزند وى را در جنگ احد كشته بود زنبورها بسر او ( پس از قتل ) احاطه كرده بودند ، قاتلين با خود گفتند هنگام شب كه زنبور و مگس از گرد سر او پراكنده ميشوند سر او را خواهيم گرفت . اتفاقا آن شب سيل آمد و نعش او را برد . گويند او كه زنده بود و با خدا عهد كرده بود كه با كافر تماس نگيرد خداوند او را در حيات و ممات از تماس با مشركين مصون داشت . اما ابن دثنه كه صفوان بن اميه او را با غلام خود نسطاس نزد تنعيم فرستاد كه او را بانتقام دو فرزند خويش بكشد . نسطاس در راه به او گفت . ترا به خدا آيا دوست دارى كه اكنون محمد جاى تو باشد كه ما گردن او را بزنيم و آزاد شوى و ميان خانواده خود زيست كنى ؟ گفت . من خوشنود نيستم كه اكنون محمد در جاى خود باشد و خارى بپاى او بخلد و من آزادانه ميان خانواده خويش زيست كنم . ابو سفيان ( كه شنيد ) گفت . من كسى را نديده‌ام باندازهء ياران محمد كسى را دوست داشته باشند كه آنها محمد را دوست بدارند . سپس نسطاس او را كشت . « خبيب » بضم خاء نقطه‌دار و فتح باء يك نقطه كه بعد از آن ياء دو نقطه زير باشد و آخر آن باء يك نقطه است . « بكير » بضم باء يك نقطه تصغير بكر است