و نيز در اين كتاب به « سباء » رجوع شود .
عَرْو :
( بر وزن فلس ) رسيدن . در اقرب الموارد آمده : « عرا فلانا امر :
اصابه - اعترى فلانا امر : اصابه » * ( « إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ » ) * هود : 54 . اين آيه جواب قوم هود است كه بآنحضرت گفتند : جز اين نگوئيم كه بعضى از خدايان ما به تو آسيبى رسانده است . اين فعل يك بار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است .
اصل آن چنان كه در « عروه » خواهد آمد بمعنى تعلق است در نهج البلاغه خطبهء اول دربارهء شيطان آمده : « اعترته الحميّة » حميت به او متعلق شد و رسيد .
عُروة : دستگيره . دستاويز . عروهء آفتابه و دلو معلوم است اصل آن چنان كه در مجمع تصريح شده بمعنى تعلَّق است . در اقرب الموارد گفته :
« العروة من الدّلو و الكوز : المقبض اى اذنهما و كل ما يؤخذ باليد من حلقة فهو عروة » .
* ( « فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِالله فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى » ) * بقره :
256 . * ( « وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَه إِلَى الله وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى » ) * لقمان : 22 .
در اين دو آيه ايمان به خدا و توجّه به خدا توأم با نيكوكارى ، چنگ زدن بدستگيرهء محكم ناميده شده در آيهء اول قيد * ( « لَا انْفِصامَ لَها » ) * نيز ذكر شده .
حقّا كه ايمان به خدا و توجه به خدا با نيكوكارى ، دستگيره محكمى است كه قطع شدن ندارد ، اين كلمه فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است ، جمع عروه عرى است .
عُرْى :
( بر وزن قفل ) عريان بودن .
در قاموس گفته : « العرى : عدم اللَّبس » و نيز بمعنى سالم و پاك بودن از عيب و گناه است فاعل آن عار و عريان است . در اقرب آمده : « عَرَى الرَّجُلُ مِنْ ثِيابِه عُرْياً : خَلَعَها » * ( « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَلا تَعْرى » ) * طه : 118 . تو در بهشت گرسنه نميشوى و عريان نميمانى .
عراء : مكان خالى كه چيزى از قبيل درخت و نبات آن را نپوشانده