تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
نعمان اين موضوع را با بنى يربوع در ميان گذاشت و از ايشان خواست كه موافقت كنند . ولى بنى يربوع كه در پائين طخفه مىزيست از موافقت خوددارى كرد . نعمان نيز به سبب اين سر پيچى ، پسر خود ، قابوس ، و حسان برادر خود را كه پسر منذر بود ، به سر كوبى ايشان بر انگيخت . قابوس فرماندهى لشكر و حسان فرماندهى پيشروان لشكر را داشت . نعمان از سپاهيان دست‌پرورده خود و پيران و بزرگان و تودهء قبيلهء تميم و غيره لشكرى انبوه ترتيب داد و در اختيار قابوس و حسان گذاشت . اين دو تن با لشكريان خود به راه افتادند تا به طخفه رسيدند و با مردان يربوع سر گرم كارزار شدند . يربوع در اين نبرد سر سختى و پافشارى بسيار نشان داد تا سرانجام قابوس و يارانش شكست خوردند و ابو عميرهء طارق ، اسب قابوس را پىبريد و كشت و قابوس را اسير كرد و مىخواست كاكل جلوى پيشانى وى را بتراشد كه قابوس گفت : « موى جلوى پيشانى پادشاهان را نمىتراشند . » ابو عميره به شنيدن اين سخن ، او را رها كرد . حسان را نيز بشر بن عمرو بن جوين اسير كرد ولى بر او منت نهاد و آزادش ساخت . شكت‌خوردگان به سوى نعمان رفتند و هنگامى به بارگاه وى رسيدند كه شهاب بن قيس بن كياس يربوعى در حضورش بود نعمان كه خبر شكست لشكر خود را شنيد ، گفت : « اى شهاب ، پسر من و برادر مرا جست و جو كن . اگر آن