نعمان اين موضوع را با بنى يربوع در ميان گذاشت و از ايشان خواست كه موافقت كنند .
ولى بنى يربوع كه در پائين طخفه مىزيست از موافقت خوددارى كرد .
نعمان نيز به سبب اين سر پيچى ، پسر خود ، قابوس ، و حسان برادر خود را كه پسر منذر بود ، به سر كوبى ايشان بر انگيخت .
قابوس فرماندهى لشكر و حسان فرماندهى پيشروان لشكر را داشت .
نعمان از سپاهيان دستپرورده خود و پيران و بزرگان و تودهء قبيلهء تميم و غيره لشكرى انبوه ترتيب داد و در اختيار قابوس و حسان گذاشت .
اين دو تن با لشكريان خود به راه افتادند تا به طخفه رسيدند و با مردان يربوع سر گرم كارزار شدند .
يربوع در اين نبرد سر سختى و پافشارى بسيار نشان داد تا سرانجام قابوس و يارانش شكست خوردند و ابو عميرهء طارق ، اسب قابوس را پىبريد و كشت و قابوس را اسير كرد و مىخواست كاكل جلوى پيشانى وى را بتراشد كه قابوس گفت :
« موى جلوى پيشانى پادشاهان را نمىتراشند . »
ابو عميره به شنيدن اين سخن ، او را رها كرد .
حسان را نيز بشر بن عمرو بن جوين اسير كرد ولى بر او منت نهاد و آزادش ساخت .
شكتخوردگان به سوى نعمان رفتند و هنگامى به بارگاه وى رسيدند كه شهاب بن قيس بن كياس يربوعى در حضورش بود نعمان كه خبر شكست لشكر خود را شنيد ، گفت :
« اى شهاب ، پسر من و برادر مرا جست و جو كن . اگر آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٤