اين نامه را در ميان عصاى آبنوسى جاى داد و راهب يكى از ديرهاى نزديك مدائن را فراخواند و گفت :
« من به تو نيازى دارم . »
راهب گفت :
« شاهنشاه بزرگتر از آن است كه به من نيازمند باشد ولى من خود را بندهء درگاه مىدانم . »
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
زيرا ايرانيان نتوانستند به ايشان كمك كنند .
جهة موفق نشدن ايران در محاصره آن بود كه ايرانيان نيروى دريائى نداشتند .
هراكليوس در 627 ميلادى به قصد حمله به دستگرد كه در هفتاد كيلومترى تيسفون و اقامتگاه خسرو پرويز بود ، رهسپار شد .
در دوازدهم دسامبر جنگ بزرگى در نزديكى نينواى قديم روى داد .
اگر چه رازتس ، سردار ايران ، در جنگ كشته شد ولى سربازان او شكست نخوردند بلكه به سنگرهاى خود عقب نشستند .
در آن جا نبز نيروى امدادى به آنان پيوست و خود با سپاه در پشت نهر عميقى ، به نام براز رود ، قرار گرفت .
ولى ناگهان ( خسرو پرويز ) خود را باخته ، و دستگرد پايتخت خود را رها كرده به سوى تيسفون گريخت .
با وجود اين ، لشكر ايران پايدارى كرد تا نيروها در نهروان به هم پيوست و دويست فيل جنگى هم به سپاه ايران ضميمه شد .
هراكليوس چون پايدارى لشكر ايران را ديد ، از تعقيب خسرو و محاصرهء تيسفون متصرف شده ، به غارت دستگرد اكتفا كرده به گنزك يا شهر شيز در بقيه ذيل در صفحه بعد