مدت فرمانروائى هرمز يازده سال و نه ماه بود . برخى نيز گفتهاند كه دوازده سال پادشاهى كرد .
از پادشاهان ايران ، جز او ، كسى را ، نه پيش از آن كور كردند نه بعد از آن .
از آنچه دربارهء نيكرفتارىهاى هرمز حكايت كردهاند اين است كه وقتى از ساختن كاخ خود در نزديك دجله روبروى مدائن فراغت يافت مهمانى بزرگى داد و مردم بسيارى را از اطراف دعوت كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
بازرگانان همچنان كردند و هرمز خبردار شد و گمان كرد كه آن كار را براستى خسرو پرويز كرده است .
از اين رو پرويز را بخواند و گفت : « هنوز من زنده هستم و تو مىخواهى پادشاهى را از دست من بگيرى ؟ . . . پيش بهرام اشخاصى را مىفرستى كه به نام تو سكه بزنند ؟ » پرويز زمين را بوسه داد و گفت : « اى پادشاه ، اين مكر و دستان بهرام است كه مىخواهد پادشاه را دربارهء من بد گمان كند . »
ولى هرمز حرف او را باور نكرد .
خسرو پرويز از هرمز بترسيد و همان شب بگريخت و به آذربايگان رفت چنان كه كسى او را نشناخت .
چون او بگريخت هرمز يقين كرد كه خسرو پرويز گناهكار بوده است .
بهرام چوبينه نيز همين كه از فرار خسرو پرويز آگاه شد دانست كه نيرنگ او مؤثر واقع گرديده است .
بهرام چوبينه مىترسيد كه خسرو پرويز به جنگ او برخيزد ولى با بقيه ذيل در صفحه بعد