بهرام چوبين با لشكريان خويش شتابان روانهء ميدان كارزار شد و به شايه ، پادشاه تركان ، حمله برد و او را به زخم تيرى كه انداخت از پاى در آورد و كشت و لشكرش را نيز يغما كرد .
پس از كشته شدن شايه ، پسرش برموده ، با بهرام رو برو شد و بهرام او را نيز شكست داد و گريزان ساخت .
برموده به يكى از دژها پناهنده شد ولى بهرام آن دژ را در ميان گرفت و كار را بر او تنگ ساخت تا تسليم شد .
بهرام او را گرفتار كرد و پيش هرمز فرستاد و گنجينهء بزرگ و سرشارى را هم كه در آن دژ بود به غنيمت برد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
دربارهء هرمز چهارم بايد گفت كه در روايات بر له و عليه او چيزهائى گفته شده ، به اين معنى كه او را سفاك و در همان حال عدالتگستر دانستهاند .
بنا بر اين ، برخى از محققين عقيده دارند كه اين شاه مىخواسته از نفوذ بزرگان بكاهد و ميدان به تعصب مغها ندهد ، و همين شدت عمل باعث شده كه او را سفاك گفتهاند .
مثلا نوشتهاند :
مغها از او خواستند كه مسيحيان را آزار نمايد . و او با استهزاء پيشنهاد آنان را رد كرده گفت :
« چنان كه تخت شاهى ما بر دو پايه قرار نگيرد و دو پايهء ديگر نيز لازم است ، هم چنان حكومت ما استوار نگردد اگر مسيحيان و پيروان مذاهب ديگر را برنجانيم و دشمن خود كنيم . دست از آزار آنان برداريد و كارهاى نيكو كنيد تا آنان كارهاى خوب شما را ديده به شما بگروند . »
( تاريخ ايران ، مشير الدوله ، ص 220 )