« در آن جا آب كمياب و زمين خشك و هوا بسيار بد است و لشكريان ايران آسيب خواهند ديد . »
و به دو توصيه كردند كه براى كارگزار و نمايندهء خود در بحرين ( يعنى بحرين قديم كه الاحساء خوانده مىشد ) پيام بفرستد و فرمان دهد كه او به سر كوبى تميم پردازد .
كسى كه از سوى دولت ايران در بحرين حكومت مىكرد آزاد فيروز ، پسر جشيش بود ، كه تازيان او را مكعبر مىناميدند و اين نام را از آن رو به وى داده بودند كه دستها و پاهاى گناهكاران را مىبريد و بدين گونه كيفر مىداد .
انوشيروان اين انديشه را به كار بست و پيكى را با پيام به سوى بحرين روانه كرد .
هوذه را نيز فراخواند و بار ديگر او را بنواخت و پاداش داد و توصيه كرد كه همراه فرستادهء وى به بحرين پيش آزاد پيروز برود .
اين دو تن ، هنگامى پيش آزاد پيروز مكعبر رسيدند كه موسم خوشهچينى بود و فرزندان تميم براى خوشهچينى و تهيه خوراك خود به هجر رفته بودند .
مكعبر به جارچى خود فرمان داد تا در هجر جار بزند :
« از فرزندان تميم هر كس در آن جاست به بارگاه آزاد فيروز حاضر شود زيرا پادشاه دستور فرموده است كه آنان را مهمان كنند و خوراك و خواربار بدهند . »
اين دعوت را همه پذيرفتند و حاضر شدند و به مشفر رفتند كه دژى بود .
هنگامى كه همه به درون دژ راه يافتند ، آزاد پيروز مكعبر ، به روى آنان شمشير كشيد و مردانشان را كشت و پسرانشان را زنده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٩