رزح كه كشته شدن سربازان خود را ديد گريزان از رزمگاه برگشت در حالى كه مىگفت :
« دوست اسا مرا كشت . »
اسا كه او را روى گردان و گريزان ديد ، گفت :
[ ؟ ] « بار خدايا ، تو او را نابود نكردى تا نمايندهء خود را براى ستيزهجوئى با ما بفرستد ! » اما رزح و همراهانش به دريا رسيدند و سوار كشتىها شدند . اندكى كه پيش رفتند خداوند بادهائى را به سوى ايشان فرستاد كه همه را در دريا غرق كرد .
پس از اسا ، پسر او سافاط به پادشاهى رسيد و بيست و پنج سال فرمانروائى كرد تا هنگامى كه درگذشت .
سپس غزليا ، دختر عمرم و خواهر يا مادر اخزيا ، پادشاه اين زن ، شاهزادگان بنى اسرائيل را كشته بود ، و از آنان كسى زنده نمانده بود جز يواش بن اخزيا ، كه پسر پسر غزليا ، يا نوادهء او ، محسوب مىشد . و خود را از چشم مادر بزرگ خويش پنهان نگاه مىداشت تا به دست وى كشته نشود .
يواش ، بعد بر آن زن چيرگى يافت و او و يارانش را كشت .
غزليا - يعنى همين زنى كه به دست نوادهء خود كشته شد - هفت سال پادشاهى كرد .
پس از او ، يواش ، چهل سال فرمانروائى كرد تا اينكه به دست كسان خود كشته شد . يواش كسى بود كه مادر بزرگ خود را كشته بود .
سپس عوزيا بن امصيا ( يا : موضيا ) بن يواش - كه او را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٥